خرید بک لینک

نحوه عملکرد مغزم:

دیشب مچ دستم درد میکرد ولی امروز صبح درد نمیکنه. بذار 90 درجه به عقب بچرخونمش ببینم بازم درد نمیگیره؟

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: دوشنبه 15 ارديبهشت 1399 ساعت: 8:32

مهدی یهو گفت میخوام یه سوال امتحانی ازت بپرسم، وقتی مهدکودک بودیم چه روزی تو هفته بود که مامان خودش میومد دنبالمون؟

حتا نیاز نبود بهش فکر کنم. هنوزم سه شنبه ها برای من قشنگن.

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: دوشنبه 15 ارديبهشت 1399 ساعت: 8:32

واقعن دیگه هیچ کتابی ندارم بخونم. مگه اینکه برم سراغ کتاب الکترونیکی که ازش متنفرم.

الان که اینهمه وقت دارم میتونم هفته ای دو تا کتاب بخونم، کتاب ندارم که بخونم. -_-

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: دوشنبه 15 ارديبهشت 1399 ساعت: 8:32

توی اون کاناله نوشته بود خوشحال ترین خاطره سال گذشته تون چی بوده.

دوست دارم خوشحال ترین خاطره امسالم، این باشه که بابا بیاد خونه و بگه درست شد. تموم شد.

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: دوشنبه 15 ارديبهشت 1399 ساعت: 8:32

بالاخره بعد 4 سال از گالری گوشیم بکآپ گرفتم و میتونم آسوده بمیرم دیگه

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1399 ساعت: 17:32

کتاب ندارم و کتابخونه ها بسته ن. نشستم برفک و بخونم و واقعنننن خسته کنندس.

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1399 ساعت: 17:32

فردا عیده. واسه سال تحویل بیدار نمیشم چون حوصله ندارم و بنظرم مسخرس. کلن امسال هیچیش شبیه عید نیست. حالا نه اینکه هر سال بود! اتفاقا الان که فکر میکنم، یادمه پارسال این موقعا هیچی واسه عید نخریده بودمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1399 ساعت: 17:32

ببین من حتا آدم تحت تاثیر قرار بگیری هم نیستم. من براشون پست و استوری و توییت نگذاشتم. من واقعن گریه نکردم و عزادار نبودم. اما هنوزم وقتی خیلی اتفاقی دارم به یکی از روزای مهر امسال فکر میکنم، از ذهنم میگذره که "اون موقع این 170 نفر زنده بودن و هیچکدوم از این اتفاقا نیفتاده بود".

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: جمعه 18 بهمن 1398 ساعت: 8:06

پسره رو نشونِ مهدی دادم، به عنوان یه مثال از کسایی که سبیل بهشون میاد. نگا کرد و گفت damn it woman، این جذابو از کجا پیدا کردی؟ آیدیشو برام بفرست

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: جمعه 18 بهمن 1398 ساعت: 8:06

نمیدونم. اگه وکیله جواب بده. اگه یه کاری جور بشه. اگه آخوندا برن. اگه امام زمان ظهور کنه! شاید همهچی درست بشه! اینکه احنمال همهی این اتفاقا تقریبن یکیه، نشون میده که چقدر ناامیدم از همهچی.

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:38

پسره نمیتونست در جعبهی رنگو باز کنه. من قبلنش دو سه تاشو باز کردهبودم، باید یه چیز آهنی مینداختی زیر درش. به من گفت ببین نمیشه این درش فرق داره با اونا. گرفتم ازش بازش کردم. خندید گفت ای بابا به مردونگیم توهین شد که. گفتم نه بابا چه ربطی داره. قلق داشت.

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:38

واقعن ایران هزاران فرسخ فاصله داره تا اینکه بتونه یه چیزی مثل لاک زدن پسرا رو هضم کنه.

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:52

ببین به نظرم خیلی هیجان انگیزه اینکه با هم رشته ایِ خودت ازدواج کنی. اینکه حرف همو میفهمید و اصطلاحات مشترک دارید چیز خفنیه. اما از اون طرف، رشته ی ما انقد از لحاظ درآمد داغون شده که واقعن نمیشه با حقوقش یه زندگیو چرخوند! :دی

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:52

الان وسط ثبت پست قبلی، ارور داد. صفحه ی گودریدزو باز کردم اونم ارور داد!

صفحه ی بیان باز بود، رفرشش کردم، سریع باز شد.

واسه 5 دقیقه فکر کردم اینترنت دوباره ملی شده و بدبختیامون از اول شروع میشه.

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:52

یهو میومد میگفت این جمله رو بنویس و برام عکس بگیر. بعد میرفتم میدیدم انداختتش روی یکی از عکسایی که خودش میگرفت و گذاشتتش تو سایتش و در جواب یه نفر که گفته بود چه دستخط قشنگی گفته صاحابشم قشنگه

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 10:10

صفحه بندی